جوزافا باريارو / آمبروزيو كنتارينى / كاترينو زنو / آنجوللو / وينچنتو دالساندرى ( مترجم : منوچهر اميرى )
12
سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى )
مآخذ تاريخى فارسى نيامده است و پيش از راقم اين سطور ، هيچ يك از مورخان و محققّان ايرانى و غيرايرانى و از جمله مترجمان سفرنامههاى ونيزيان به انگليسى متوجه اين نكتهء بسيار مهم نشده بودند . ازاينرو پس از انتشار چاپ اول كتاب حاضر باز هم به پژوهش و جستوجو ادامه دادم و از خوشبختى سرانجام در يكى از متون مذهبى ( نه تاريخى ) يعنى مجمع المعارف و مخزن العوارف ( ر . ك . صفحهء 338 كتاب حاضر ) به اصطلاح جالب نظر « صاحبان كلاهسبز » برخوردم بىآنكه مؤلف از معادل تركى آن ( ياشيلباش ) نامى برده باشد و من اميدوارم كه سرانجام عين اصطلاح تركى نيز در متون فارسى يافته شود . بارى كشف اصطلاح « ياشيلباش » در سفرنامههاى ونيزيان در ايران و اصطلاح « صاحبان كلاهسبز » در مجمع المعارف و مخزن العوارف مطلبى است در نهايت اهميت و اعتبار كه بر گوشهاى تاريك از تاريخ ايران پرتو مىافكند و بايد پس از اين بيش از پيش مورد توجه تاريخنويسان و ايرانشناسان واقع شود و من بسيار خشنودم - و با منتهاى فروتنى مىگويم - كه چنين توفيقى نصيب يك ايرانى شد كه توانست پس از قرنها اين راز را بگشايد و از اين معمّا پرده بردارد و ثمرهء كار خود را در معرض استفادهء ارباب فضل و دانش قرار دهد . در پايان بايد بگويم كه با وجود تمام زحماتى كه در راه ترجمه و تحقيق دربارهء سفرنامههاى ونيزيان در ايران بر خود هموار كردهام هنوز دربارهء اين كتاب مستطاب مجال سخن تنگ نيست و اميدوارم كه اگر عمرى باقى باشد باز در چاپهاى بعدى به تكميل كار خود بپردازم . درهرحال از صميم دل آرزومندم كه دانشورانى كه به فرهنگ و تاريخ ايرانزمين دلبستگى دارند من بنده را يارى كنند و با ذكر موشكافيها و نكتهسنجيهاى خويش گردنم را زير بار منّت خود گذارند . م . ا . شيراز ، فروردين 1364